-
مجنون!
سهشنبه 31 مردادماه سال 1391 23:30
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود گفت یارب از چه خارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو،من نیستم گفت : ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی...
-
برنامه روزانه پسرا
شنبه 28 مردادماه سال 1391 12:23
♦ ۸ صبح: تو رخت خواب….. ♦ 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. ♦ ۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه...
-
یکی را دوست میدارم................
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1391 10:36
یکی را دوست میدارم... یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم ، او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است ، او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است ، اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است ، قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم ، او همان فرشته ای است که با...
-
عشق نهایی
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 14:43
چشمانم دیگر خسته اند از بس چشم به در دوخته اند از بس چشم به انتظار تو بوده اند چشم به انتظار تو انتظار آمدن تو انتظار دیدن تو پس بیا....که زنده بودنم وابسته است به زنده بودن و دیدن تو!!!!
-
امشب که نهم برسر. قرآنِ تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1391 11:23
ا مشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم...
-
نیمکت خاطره
دوشنبه 16 مردادماه سال 1391 21:56
از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم سکوت می نوازد و درخت شاهد باران عشقم با ترانه باد می خواند دستم گم کرده راهش را بی جهت در جیبم می خزد پاهایم سنگین اند بار غمی به دوش دارم با هر گامم زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم و اشک هایم را پشت سر می گذارم در بدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست با خودم می...
-
یاس
جمعه 6 مردادماه سال 1391 12:29
در حضور خارها هم میتوان یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه ها ی مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده،بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
-
کافه رویاء
یکشنبه 1 مردادماه سال 1391 10:10
کافه ی خاطره بازی پره از قصه و رویاس همه ی فکرا عتیقه اس بورس خاطره همینجاس آدماش بیدارن اما تو بیداری خواب میبینن چشاتو ببند و گوش کن به صدای خسته ی من یکیشون فکر تائتره طرفای لاله زاره اون یکی فکر سکانسه آخر یه مشت دلاره یکی گیج شعر شاملو وسط دفتر آیدا یکی داغ سینما رکس وقت اکران گوزن ها یکی زخمی رفاقت با یه سینه ی...
-
خاطرات
جمعه 30 تیرماه سال 1391 11:51
خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید! خاطرات نه سر دارند و نه ته بی هوا می آیند تا خفه ات کنند می رسند... گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان سردت می کنند،داغت می کنند رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!
-
چه بودیم و چه شدیم................
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1391 10:48
درتصاویر حکاکی برسنگ های تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست هیچکس سواربراسب نیست هیچکس را درحال تعظیم نمیبینی هیچ وقت برده داری مرسوم نبوده دربین این همه پیکرتراشیده شده حتی یک تصویربرهنه وجود ندارد این اداب اصیلمان است : نجابت قدرت احترام مهربانی....................برای همه به همگان بگوییم تابدانند چه بودیم وچه شدیم
-
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
یکشنبه 25 تیرماه سال 1391 14:40
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1391 09:50
عشق یعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دریک جمله یعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی در جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشمان تر عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 تیرماه سال 1391 12:36
سلام.من نازیم.امیدوائم اینجا کلی باهم خوش بگذرونیم. فعلا بای